تبليغاتX
معلمی شاید کمی متفاوت

معلمی شاید کمی متفاوت

در ميرسد آن روز كه
رود به سوي بلندي جريان يابد
تكه هاي برف در هوا معلق ماند
كودكان رو به بلوغ و
بالغان رو به كودكي بربالند
حتي زمين مسيري  معكوس در پيش گيرد
باد همه چيزي را با خود ببرد
زمين در خود به چرخش درآيد
و هوشياران را همه چيزي به وحشت افكند
اگر كسي بار ديگر بذر افشاند
انسانيت ميتواند دگر باره
به اوج شكوفايي
رسد...
*****
يعني ممكنه
آ....ه كه اگر شدني بود
چقدر زيبا ميشد اين دنياي زشت تكراري ما
چه ميشد اگه خدا يا هرچي كه اين دنيا رو ساخته
 توي قانون هاش يه بازنگري ميكرد
يه دنياي ديگه ميساخت
عيب هاي اين دنيا رو درست ميكرد
بهترش رو ميساخت
آ...خ  كه چه ميشد
اگه ميشد...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط امير  | 

عجيب دلم گرفته ...
امشب دلم واسه ي امير تنگ شده
 خيلي سخته آدم دلش واسه ي خودش تنگ بشه  ... من امشب دلم واسه ي خودم  تنگه...

واسه ي زماني كه  همه چيز اين دنيا رو پاك و مطهر ميديدم 
 واسه ي روزايي كه خدا رو خيلي دوست داشتم  به اخرت  به ثواب و گناه معتقد بودم
دلم تنگه براي  زماني كه هنوز وارد اين اجتماع گند نشده بودم و كثافت هاي اين
دنيا منو مشغول خودش نكرده بود .
واسه ي وقتي كه پاك بودم و
زلال مثل اب روان.. مثل دريا كه عاشقشم ...و ميدونم يه روز توش ميميرم
بعد سالها
حالا ميفهمم چرا اون آدما وارد زندگيم شدند  .آدمايي كه عاشقانه دوستم داشتند و به خاطرم هركاري ميكردند.اين پاكي و نجابت امير بود كه اونها رو  اين جور مجذوب خودش ميكرد
مگه ميشه  ادم يه شب رو  تا صبح كنار يك دختر زيبا و لبريز از شهوت  بخوابه  اما هيچ كاري نكنه حتي دست بهش نزنه
 الان خنده داره  حتي واسه ي خودم  اما اون امير معني امانت رو خوب ميفهميد ...
خدايا كي اون امير و ازم گرفتي كه خودم نفهميدم ؟ كي اينجوري از  درون پوسيدم  و گنديدم كه حاليم نشد ؟ كجاي راه رو اشتباه رفتم ؟
حالا بايد اين تن گنديده رو تا اخر عمرم تحمل كنم
اين اوني نيست كه من از دنيا ميخواستم ...

يادمه سا لها پيش وقتي اين آهنك رو گوش ميكردم  عجيب لذت ميبردم
اما حالا كه بعد سالها دوباره  گوش كردم فقط زجر كشيدم ...زجري تا اعماق وجودم

 


ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير
مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير از همه دنيا جدا
داغ خورشيد به تنم زنجبر زمين به پا
............
من همونم كه يه روز ميخواستم دريا بشم
ميخواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
ارزو داشتم برم  تا به دريا برسم
شب و آتيش بزنم  تا به فردا برسم...
......
اولش چشمه بودم زيرآسمون پير
اما از بخت سياه  راهم افتاد به كوير
چشم  من چشم من به اونجا بود
پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند
...
توي چاله افتادم خاك منو زندوني كرد
آسمونم نباريد  اونم سر گروني كرد

حالا يه مرداب شدم
يه اسير نيمه جون
يه طرف ميرم تو خاك... يه طرف به آسمون
خورشيد از اون  بالاها
 زمينم ازين پايين
هي بخارم ميكنن زندگيم شده همين
با چشام مردنمو دارنم اينجا ميبينم
سرنوشتم همينه ...
من اسير زمينم
هيچي باقي نيست ازم
قطره هاي آخره
خاك تشنه  همينم  داره همراش ميبره
خشك ميشم تموم ميشم
فردا كه خورشيد بياد
شن جامو پر ميكنه
كه مياره دست باد
...


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 2 قبل از ظهر  توسط امير 

دارم تمرين  بي وجداني ميكنم  ...خيلي سخته .خيلي  خيلي
اما  لازمه .هرچند  ميدونم  بهاي سنگيني داره  ولي  ميپردازم  .تا لذت ببرم
آخه منم حق دارم .تا كي گناه بي لذت ...
من كه ميدونم اين راه  و ميرم  پس چرا سنگ به پام ميبندم ؟
حالا كه قصد كردم اين راه غلط رو برم .پس با صلابت و سر بالا ميرم .!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط امير 

 

 نميدونم تا حالا فكر كردي  زيباترين حسي كه تو دنيا ميتونه  وجود داشته باشه چه حسيه ؟

 من فكر ميكنم زيباترين حس توي دنيا اينه كه بدوني و مطمئن باشي كه يه نفر تو رو واقعا و از ته دل دوست    داره ...بدون هيچ چشم داشتي

 

 اما زيباترش اونه كه  در همون لحظات بتوني  قدر اون دوست داشتن رو بدوني  و اين محبت رو دو طرفش  كني ...اينجاست كه اين زيبايي به اوج مي رسه

 به نظر من بيشتر شكست ها  به خاطر اينه كه  ما آدما توي اون لحظه هايي كه بايد باشبم ...در كنار هم نيستيم

 هميشه زماني  واقعا عشق ميورزيم كه ديگه دير شده ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط امير  | 

 

*********

اولي : راستش ديگه خسته شدم 

دختر: چرا؟

اولي: من ادم ركي هستم ..ديگه بعد يه سال  چيزي نداريم به هم ديگه بديم 

دختر: به همين راحتي ميخواي تركم كني..بي رحم !!

اولي: نه به همين راحتي.آخه چند روز ديگه مراسمه ديگه نمي تونم مثل قبل بهت برسم.من غصه ي تو رو هم مي خورم

دختر: پس من چكار كنم ..اي بي وفا  تو كه با من همه كار كردي .هر چي مي خواستي بهت دادم .بگو ازم سير شدي

اولي : نه به خدا اين فكراي بد رو  نكن  هواتو دارم

دختر : چه جوري ؟

اولي: يه دوست دارم خيلي بچه ي با حاليه  ميخوام تو رو بهش معرفي كنم

دختر : كه چي بشه ؟

اولي : باهاش دوست شو ..خيلي زود جاي من رو ميگيره

دختر : آخه من عاشق توام  ..ديوونتم

اولي: بابا من هستم ..فقط يه مدت هم با اون باش .

********

اولي : من ديگه ازش سير شدم .يه مدت هم تو باهاش باش در ضمن من دارم عروسي ميكنم .

دومي: دمت گرم .خيلي دختر خوبيه  

اولي : فقط خيلي صميمي نشي

دومي: باشه

اولي : خوش باشين

*********

دومي :چه قدر تو مهربوني

دختر: تو هم حرف نداري

دومي: عاشقت شدم

دختر: منم ديوونتم

دومي: تو اين يك ماه حسابي شناختمت  تو هموني كه يه عمر دنبالش ميگشتم

دختر: تو هم مرد روياهاي مني

دومي: با من ازدواج مي كني؟

دختر : آره

*********

اولي : پسر مي فهمي داري چكار ميكني؟

دومي: من عاشقشم

اولي: تو كه ميدوني اون با من ...آره

دومي: من اين چيزا برام مهم نيست ..مهم اينه كه من عاشقشم

اولي: نظر خودته .خوشبخت باشين

********

دختر : سلام

اولي: عوضي آخر كار خودتو كردي

دختر: خودت ما رو باهم اشنا كردي

اولي: اما فكر نميكردم  تا اين حد پيش بري؟

دختر : حالا كه رفتيم ديگه

اولي: پس ديگه دور من خط بكش

دختر: من هنوزم ميخوامت

اولي: اين نامرديه

دختر: ديگه اين حرفا  قديمي شده

اولي:آره؟

دختر : ميبوسمت...فعلا باي

********

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط امير  | 

 

 

***********************************

 

زندگي از زيره  سنگ چين  ديوارهاي زندان بدي سرود مي خواند..

در چشم عروسك هاي مسخ

شب چراغ گرايشي تابنده است...

شهر من  رقص كو چه هايش  را باز مي يابد...

 

******************************

 

همين پيچ و خم هاي زندگيه كه ما رو ميسازه

 

به نظر من  زندگي و ماجرا هاش مثل يه جاده  ست.. بعضي ها كه جاده زندگيشون خيلي پر پيچ و خمه و پستي باندي و سختي  و فشار زيادي  رو تحمل ميكنند .مثل يه راننده ماهر ميشن  كه ميتونن حتي با چشم بسته هم رانندگي كنن .و فرمون رو با نوك انگشت شون كنترل كنند .

اما هميشه خطر جاده . و  مرگ در كمين  شونه ...

اما بعضي ديگه  كه مسير زندگيشون يكنواخت .و ثابته .اصلا راننده خوبي نميشن  اما يه زندگي بي خطر رو تجربه ميكنند؟

واقعا كدوم مسير بهتره ؟

 

*************************************************************

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط امير  |