خيلي راحت با كلمه ها بازي مي كنه
كلمه هايي كه معناي عظيمي دارند رو
ساده بكار ميبره.به راحتي خوردن يه ليوان آب
كاش منم ميتونستم...
خيلي آرومه
انقدر كه اين آرامشش منو به وحشت ميندازه
ميگه آروم باش همه چي درست ميشه
كاش منم ميتونستم...
ميدونه هيچ راهي نيست
براي رسيدن به هم
اما با خيال راحت ميره
به خاطر دلش حلقه ميخره
ميده به يكي !!
بهش ميگه همسرمي
به همين راحتي!!
كاش منم ميتونستم...
یه جایی خوندم!!
بدترین تجربه ای که آدمی کسب می کنه، اینه که همه ی تجارب رو قبلا همه کسب کردن و جزئی ترین و ریزترین حالات روحی و تجربیات بیرونی و درونی آدم، نه تنها منحصر به فرد نیست، بلکه هزاران هزار نفر در طول هزاران هزار سال احساسش کردن و لمسش کردن و هر چیزی که بهش فکر کنی، هر چقدر که دیوانه وار و دور از واقعیت باشه، قبلا به ذهن خیلی های دیگه رسیده.این تکرار بیهوده ی تاریخ و این تکرر " گونه ای از حیات که عمرش بیش از حد به درازا کشیده" * باعث می شه تا توهم هر نوع تغییر و تخیل هر نوع تفاوت با جماعت دور و بر خودت، یهو بعد از این همه سال تبدیل به چیزی شبیه پشم و البته با کاربردهای کمتر از پشم بشه!
و اون وقته که می بینی، تو هم یکی از همین جماعتی ...
