تبليغاتX
معلمی شاید کمی متفاوت - کمی تا قسمتی ...عشق!!!!!!!!!

معلمی شاید کمی متفاوت

 

*********

اولي : راستش ديگه خسته شدم 

دختر: چرا؟

اولي: من ادم ركي هستم ..ديگه بعد يه سال  چيزي نداريم به هم ديگه بديم 

دختر: به همين راحتي ميخواي تركم كني..بي رحم !!

اولي: نه به همين راحتي.آخه چند روز ديگه مراسمه ديگه نمي تونم مثل قبل بهت برسم.من غصه ي تو رو هم مي خورم

دختر: پس من چكار كنم ..اي بي وفا  تو كه با من همه كار كردي .هر چي مي خواستي بهت دادم .بگو ازم سير شدي

اولي : نه به خدا اين فكراي بد رو  نكن  هواتو دارم

دختر : چه جوري ؟

اولي: يه دوست دارم خيلي بچه ي با حاليه  ميخوام تو رو بهش معرفي كنم

دختر : كه چي بشه ؟

اولي : باهاش دوست شو ..خيلي زود جاي من رو ميگيره

دختر : آخه من عاشق توام  ..ديوونتم

اولي: بابا من هستم ..فقط يه مدت هم با اون باش .

********

اولي : من ديگه ازش سير شدم .يه مدت هم تو باهاش باش در ضمن من دارم عروسي ميكنم .

دومي: دمت گرم .خيلي دختر خوبيه  

اولي : فقط خيلي صميمي نشي

دومي: باشه

اولي : خوش باشين

*********

دومي :چه قدر تو مهربوني

دختر: تو هم حرف نداري

دومي: عاشقت شدم

دختر: منم ديوونتم

دومي: تو اين يك ماه حسابي شناختمت  تو هموني كه يه عمر دنبالش ميگشتم

دختر: تو هم مرد روياهاي مني

دومي: با من ازدواج مي كني؟

دختر : آره

*********

اولي : پسر مي فهمي داري چكار ميكني؟

دومي: من عاشقشم

اولي: تو كه ميدوني اون با من ...آره

دومي: من اين چيزا برام مهم نيست ..مهم اينه كه من عاشقشم

اولي: نظر خودته .خوشبخت باشين

********

دختر : سلام

اولي: عوضي آخر كار خودتو كردي

دختر: خودت ما رو باهم اشنا كردي

اولي: اما فكر نميكردم  تا اين حد پيش بري؟

دختر : حالا كه رفتيم ديگه

اولي: پس ديگه دور من خط بكش

دختر: من هنوزم ميخوامت

اولي: اين نامرديه

دختر: ديگه اين حرفا  قديمي شده

اولي:آره؟

دختر : ميبوسمت...فعلا باي

********

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط امير  |